|
یاد دارم در غروبی سرد سرد
روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی که از محل کارش خارج شد،با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
مثلا خیر سرم خواستم تو این وب جدید دیگه پست های عاشقانه رو کم کنم اما نمیشه! نمی تونم!!!!
پلکهای مرطوب مرا باور کن این باران نیست که می بارد.صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزد. *میگن شیشه دل نداره اما وقتی رو بخار شیشه نوشتم دوست دارم آروم آروم گریه کرد. اثری از خورخه لوییس بورخس *آن لحظه که سکوت نگاهمان را در هم آمیخت سوگند خوردم که تا ابد ساکت بمانم. چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی!!!! آلبرت انیشتین میگوید:عشق مثل ساعت شنی است همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.
بچه ها این مطلبو بخونین خییییییییییییییییییییلی قشنگه برای رسیدن به تو بارها زمین خوردم و بلند شدم،بارها تمام لباسهایم
خاکی شدند ،بارها در غبار جاده ها گم شدم ، بارها در قاب لحظه ها به سکوت نشستم .
به هرکجا می رسیدم سَرَک می کشیدم تو نبودی .پاهایم خسته تر از آن بودند که استوار
بمانند. ز بس دویده بودند، تجربه دویدن را فوت آب بودند ، فریادهایم دگر نمی رسیدند
به تو . هنوز هم می گویم ، هنوز هم می خوانمت ، هنوز هم امید فردا را هجی می
کنم ، هنوز هم می سرایمت ، هنوز هم پاهایم نیمه رمقی دارند که به دنبال تو بگردند .
هنوز آسمان آنقدر بخیل نشده است که بر تن خسته من ، بارانش را نباراند. هنوز لبهایم
تکان میخورند و زمزمه شان نام آبی توست ، هنوز قدرت سکوت را میتوان شکست داد و
فریاد خفه شده در گلو را از بند اسارت آزاد کرد . هنوز نوشته هایم جان دارند و هر
روزی که می گذرد الفبای زندگی را تکرار می کنند .
|
About
اردیبهشت 1390 (1) خرداد 1390 (2) شهریور 1390 (4) مهر 1390 (1) آذر 1390 (1) Links
دو داداشو یه شلوار کردی | |||||